چهسانی دل؟ خوشی با روزگارت؟به راه دل چه پوچی شد هزارت
خوشی با درد و خونی با دل خوشمیان دشمنان پرشمارت
برو ای دل مباش اینسان پریشانبه سر آید شبان انتظارت
حریفی طعنهای زد پشت سر دوششنیدم، حال پند آشک
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 7:23
باز سپیده میزند، وقت شباب میشودخواهش قلب خسته را روح جواب میشود
باز صدای عاشقان میرسد از ستارگانزان سوی قلّهی نهان دل به رکاب میشود
گمشدگان راه دور! فرد شوید در عبور!جمعیت هزارگان داس و خشاب می
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 7:23
به ثانیهای همه چیز تغییر میکند، به کمتر از ثانیهای. این بود و حال آن شد. رنج بود و حال شادی شد. مرگ بود و حال زندگیست. البتّه که به کمتر از ثانیهها هزارهزار جان در کار است به تحصیل عشق، به تحویل
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 7:23
کسانی به سویم میفرستند، - به هزار حیله و ترفند- ؛ که تو کیستی و چه میکنی؟ کسانی به سویشان میفرستم، - به هزار حیله و ترفند- ؛ که شما کیستید و چه میکنید؟ چشم در برابر چشم، و آیینهای در برابر.
و ا
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 7:23

به فریادی خمش گویم جز آزادی نمیدانم
ز جای غم مپرس از من که این وادی نمیدانم
شعف از درد میخیزد، چو زن بر مرد میخیزد
ز جانم گرد میخیزد، جز از شادی نمیدانم
موسیقی: Rajna - Glorian
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 7:23
زندگی برای آنها که میخواهند دیگران را تغییر دهند و شکل خود کنند چه پیامی دارد؟ هیچ؛ صبر میکند، نگاه میکند و آنگاه که ایشان شکل دیگران شدند به ملاحت میخندد.
و آنگاه آدمی خواهد آموخت که چگونه شکل
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 7:23
از دردها، عمیقترینهاشان را دوست میدارم. از رنجها، آنهاشان را که چنان جان بسوزانند و از نو برآورند. از تلخیها، غمّازترینهاشان را، پرآزترینهاشان، آنها که تا خاک نکنند شعف پاک از اعماق روح بیرون
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: جمعه 13 تير 1399 ساعت: 7:23